دیپلماسی زیر سایه تهدید | ماجدی: دیپلماسی در زمان جنگ باید سیالتر عمل کند | نباید میز مذاکره را ترک کنیم
به گزارش اقتصادنیوز، پس از برقراری آتش بس دو هفتهای قرار بر این شده بود که ایران و آمریکا برای دستیابی به توافق در اسلام آباد پاکستان به مذاکره بنشینند؛ مذاکراتی که در عالی ترین سطح خود در تاریخ جمهوری اسلامی بین رئیس یکی از قوای سه گانه و معاون اول رئیس جمهور آمریکا برگزار شد. این مذاکرات نزدیک یک شبانه طول کشید اما نتیجه ای نداشت. پس از مذاکرات جی دی ونس معاون اول رئیس جمهور راهی آمریکا شد و محمدباقر قالیباف و تیمش به تهران بازگشتند.
اقتصادنیوز: تحلیلگر سیاست خارجی معتقد است که حل مسائل 47 ساله تهران و واشنگتن دورازذهن است اما در عین حال احتمال از سرگیری مجدد جنگ نیز کم است.
سخنگوی دستگاه دیپلماسی در اولین اظهار نظر پس از پایان مذاکرات اعلام کرد که دیپلماسی برای ایران تمام نمی شود. چندین ساعت بعد دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا نیز در مصاحبه ای تلفنی با شبکه تلویزیونی فاکس نیوز گفت که ایرانی ها به میز مذاکره بازخواهند گشت. اما مسئله اساسی آنجاست که آتشبس به مدت دو هفته شکل گرفته است. با این اوصاف می توان پرسید مذاکرات اسلام آباد به نقطه پایانی رسیده یا هنوز می توان به دیپلماسی امید داشت؟
در این زمینه اقتصادنیوز با علی ماجدی دیپلمات پیشین ایران در کشورهای آلمان و ژاپن به گفتوگو نشسته است.
این دیپلمات بازنشسته چند اصل اساسی در روابط بین الملل را یادآوری کرد؛ هیچ دشمنی و دوستی پایدار نیست و هیچ جنگ و اختلافی همیشگی نیست. او تاکید می کند که اتفاقا در میانه جنگ دیپلماسی باید سیالتر عمل کند.
مشروح این گفتوگو را در ادامه بخوانید؛
****
* آقای ماجدی! مذاکرات اسلام آباد برگزار شد و خروجی مشخصی نداشت. سخنگویان دولت و وزارت امور خارجه تأکید کردند که مسیر دیپلماسی برای ایران پایانپذیر نیست. از سوی دیگر، دونالد ترامپ در مصاحبهای با شبکه فاکسنیوز با لحن کنایه و تهدید اعلام کرد ایرانی ها به میز مذاکره بازمی گردند. به نظر شما، با توجه به وقایع اخیر، آیا تداوم دیپلماسی در این دو هفته امکانپذیر خواهد بود یا باید روند مذاکرات پاکستان را پایانیافته تلقی کرد؟
من به عنوان یک دیپلمات، همواره به دیپلماسی باور دارم و نباید در این امر تردید کرد؛ چرا که رسالت اصلی یک دیپلمات همین است. فارغ از این موضوع، اصل بنیادین این است که دیپلماتها هیچگاه نباید از دیپلماسی رویگردان شوند؛ حتی در بحبوحه جنگ نیز دیپلماسی اتفاقاً باید با قدرت بیشتری تداوم یابد. مسئله حفاظت از کشور که همان عرصه میدانی است، باید با اقتدار حفظ شود تا بتوان از موضع قدرت به مذاکره پرداخت.
دیپلماسی در زمان جنگ باید سیالتر عمل کند
از آنجا که هیچ جنگ و اختلافی همیشگی نیست، با در نظر گرفتن این دو منطق (موقتی بودن جنگ و دائمی بودن دیپلماسی)، پایان هر جنگی به هر شکلی، در نهایت به مسیر دیپلماسی ختم میشود.
برای ما حائز اهمیت است که دیپلماسی در زمان مناسب خود به کار گرفته شود تا دستاوردهای بهتری برای کشور به همراه داشته باشد. تشخیص این زمان مناسب، بر عهده کسانی است که در جریان جزئیات مذاکرات قرار دارند و در میدان یا در رأس ساختار تصمیمگیری کشور حضور دارند؛ آنها باید نقطه تلاقی مناسب میان جنگ و دیپلماسی را بیابند.
من شخصاً معتقدم میز مذاکره را تحت هیچ شرایطی نباید ترک کرد و در زمان جنگ، دیپلماسی باید سیالتر و قدرتمندتر عمل کند. شرایط کنونی نیز مصداق همین امر است؛ فرصتی فراهم شد و مذاکرهکنندگان ما به درستی دریافتند که علیرغم اختلافات عمیق و چند دههای، گفتگو در این سطح اقدامی بسیار مناسب است. حضور هر دو طرف در مذاکرات لزوماً به معنای حلوفصل تمامی مسائل نیست، اما امیدوارم تصمیمگیران، زمان مناسب برای بهرهبرداری دیپلماتیک را تشخیص دهند. اگر یک دیپلمات به معنای واقعی دیپلماسی واقف باشد، باید همواره آمادگی خود را حفظ کند.
برخی معتقدند در صورت پیروزی باید صرفاً با قدرت پیش رفت، اما باید از متخصصان و دیپلماتهای کارآزموده در این مسیر بهره برد. فارغ از اختلافات داخلی احتمالی، لازم است از ظرفیت دیپلماتهایی که توانمندی پیشبرد مذاکرات را دارند استفاده کنیم و ضمن حفظ آمادگی همیشگی برای مذاکره، رویکردی دیپلماتیک داشته باشیم.
ماهیت مذاکره این است که هر دو کشور با حداکثر خواستهها وارد میدان میشوند
* آمریکاییها چطور آیا آنها هم به میز مذاکره بازخواهند گشت؟ با توجه به ترک میز مذاکره در روز گذشته و اظهارات ترامپ در فاکسنیوز مبنی بر اینکه خواهان دستیابی به خواستههای خود در توافق است، تحلیل شما چیست؟ آیا بازگشت آنها به مذاکرات و حصول توافق امکانپذیر است؟
ماهیت سیستم مذاکره به گونهای است که طرفین با حداکثر خواستههای خود وارد میدان میشوند. هیچکس با مطالبات حداقلی یا متوسط پای به مذاکره نمیگذارد و این امری کاملاً طبیعی است. با این حال، هر دو طرف به خوبی میدانند که دستیابی به تمام این خواستهها (به صورت صددرصدی) عملی نیست. آمریکاییها محدودیتهای ما را شناسایی کردهاند و متقابلاً ما نیز به محدودیتهای آنها واقفیم. اگر قرار باشد یک طرف تمام خواستههای خود را به دست آورد، دیگر نمیتوان نام آن را مذاکره گذاشت.
بنابراین، هر دو طرف محدودیتهای خاص خود را دارند و معتقدم هم هیئت ایرانی و هم طرف مقابل، کموبیش به محدودیتهای یکدیگر آگاهند. نباید این واقعیت را کتمان کرد که هر دو طرف نقاط قوت و همچنین آسیبپذیریهای داخلی دارند و با علم به این موضوع وارد صحنه میشوند.
ازاینرو، این روند زمانبر است و نباید انتظار حلوفصل سریع آن را داشت؛ بهویژه در موضوعاتی که سابقهای طولانی دارند و ما دوران متمادی را با سرخوردگی پشت سر گذاشتهایم. چالش ما با ایالات متحده، روند طولانیمدتی است که پس از انقلاب و تسخیر سفارت آغاز شده و تاکنون تداوم یافته است. با وجود اینکه افکار عمومی انتظار رسیدن به توافق را دارد، این امر حتماً نیازمند زمانبندی دقیقتر و نگاهی عمیقتر و بلندمدت است. مسئله اصلی، تعیین زمان مناسب برای دستیابی به توافق است که یافتن آن مستلزم در اختیار داشتن اطلاعات جامعتری است.
* مسئله دیگری هم مطرح است؛ آتشبس پیشنهاد شده دو هفته زمان دارد که چند روز از آن سپری شده است. دیروز نیز آقای ترامپ تهدید به محاصره تنگه هرمز کرده است. اولاً چقدر به ازسرگیری درگیری نظامی احتمال میدهید و ثانیاٌ آنکه سرنوشت مذاکرات با درگیری مجدد چه خواهد شد؟
پاسخ دقیق به این پرسش بر عهده کسانی است که مستقیماً درگیر مذاکرات بوده و در حال جانفشانی برای کشور هستند، چرا که اطلاعات آنها به مراتب از بنده بیشتر است. با این حال، از یک دیدگاه کلان میتوانم بگویم: در میز مذاکره — ضمن اینکه نباید زیر بار هیچگونه فشاری رفت — باید انتظار داشت که خواستههای طرفین به یک تعادل نسبی برسد تا بتوانند رسماً دستیابی به اهدافشان را اعلام کنند. شخصیتی تمامیتخواه مانند ترامپ ممکن است اظهارات مختلفی بیان کند، اما ناظران جهانی ارزیابیهای واقعبینانه خود را از شرایط خواهند داشت.
این منطق که ما دست برتر را داریم در مذاکرات بی معناست
در مذاکرات، این منطق که بگوییم «ما دست برتر را داریم و تمام دنیا باید بپذیرد که ما به تمام اهدافمان رسیدهایم» بیمعناست. ادبیات و روایتهای هر طرف ممکن است متفاوت باشد و هر کدام خواستههای حداکثری خود را مطرح کنند، اما واقعیت امر چیز دیگری است.
گاهی اوقات «خطوط قرمز» نیز با توجه به شرایطِ روز و با در نظر گرفتن منافع میانمدت و بلندمدت ملت و کشور قابل انعطاف و جابهجایی هستند؛ من شخصاً اعتقاد ندارم که خطوط قرمز تحت هیچ شرایطی غیرقابل تغییرند. البته در مقابل، باید انتظار داشت که طرف مقابل نیز انعطاف نشان دهد؛ در غیر این صورت، پافشاری مطلق بر خواستهها معمولاً به شکست دیپلماسی میانجامد.
با این اوصاف، مجدداً تأکید میکنم که نباید میز مذاکره را ترک کرد، چراکه همواره امکان تجدیدنظر وجود دارد. ترجیح من حلوفصل دیپلماتیک این مسئله است و عمیقاً باور دارم که پایان هر جنگی با دیپلماسی رقم میخورد. در خصوص زمان مناسب برای توافق، افراد خارج از حلقه تصمیمگیری به دلیل کمبود اطلاعات نمیتوانند اظهارنظر قطعی کنند. اما تیم مذاکرهکننده باید با پرهیز از نگاه صرفاً مقطعی، با دیدگاهی همهجانبه (میانمدت و بلندمدت) زمان مناسب را انتخاب کند؛ تصمیمی که در آینده مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت و باید رضایت اکثریت جامعه را جلب کند.
نگاه روسیه فقط محدود به جنگ کنونی نیست
* کرملین با صدور بیانیهای اعلام کرده است که آقای پوتین برای میانجیگری میان ایران و آمریکا آمادگی دارد. آیا این پیشنهاد از سوی پوتین کمی عجیب به نظر نمیرسد؟ با توجه به شرایط جنگی میان ایران و آمریکا که منجر به لغو بخشی از تحریمهای نفتی روسیه شده و گزارشها حاکی از آن است که مسکو بیشترین سود نفتی را از این تقابل برده است، آیا روسیه واقعاً حاضر به چنین اقدامی است یا این پیشنهاد بیشتر جنبه نمایشی دارد؟
باید توجه داشت که ظاهر قضایا گاهی با باطن آنها متفاوت است. دولتها ممکن است برای تأمین منافع میانمدت و بلندمدت خود، تا حدودی از منافع کوتاهمدت چشمپوشی کنند. اگر نگاه صرفاً کوتاهمدت باشد، قطعاً سودآوری فعلی در اولویت قرار میگیرد؛ اما تصمیمگیران کلان، رویکردی فراتر و آیندهنگرانه دارند و تصمیماتشان فقط معطوف به زمان حال نیست.
در روابط بینالملل هیچ کشوری، دوست یا دشمن دائمی ندارد
نگاه مقامات روسیه فقط محدود به این جنگ نیست، بلکه آنها به جایگاه و وضعیت آینده کشورشان در عرصه بینالملل میکنند. مسلماً منافع حیاتی در اولویت قرار دارند، اما این اولویت لزوماً صددرصدی نیست. هر کشوری تلاش میکند با نگاه به آینده، منافع کلانتری کسب کرده و جایگاه خود را در میان سایر کشورها ارتقا بخشد تا حمایت بیشتری جلب کند. میزان این حمایتها و طرفداریها همواره در حال تغییر است. همانطور که جمله معروفی میگوید: «هیچ کشوری دوست و دشمن دائمی ندارد.» بر اساس ادبیات دیپلماتیک، ائتلافها و بلوکبندیهای سیاسی، مقطعی و متغیر هستند و نمیتوان تضمینی برای پایداری بلندمدت آنها ارائه داد.
در حال حاضر، جهان در وضعیت تلاطم به سر میبرد و ثبات پیشین در سطح بینالمللی از بین رفته است. بنابراین، هرچند منافع آنی دارای اهمیت هستند، اما تصمیمگیرانِ دوراندیش با نگاهی بلندمدت به مسائل مینگرند و میدانند که روابط بینالملل کاملاً عملگرایانه (پراگماتیک) است و دوستیهای ظاهراً دائمی همیشه پایدار نیستند. بر همین اساس، ائتلافهای کوتاهمدتی که در زمانهای خاص شکل میگیرند، بهویژه برای رهایی از بحرانها در زمان جنگ، بسیار حائز اهمیت هستند.
ارسال نظر