ترامپ، ایران و آتشبس غیرمنتظره به روایت تریتا پارسی | نکته خیرهکننده این است که ایران در طول آتشبس کنترل تنگه را حفظ خواهد کرد | حضور چین به کاهش خطر بازگشت تنش کمک می کند
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از جماران، تریتا پارسی، تحلیلگر سیاسی و همبنیانگذار مؤسسه کوئینسی در ساب استک (Substack) مطرح کرد:
دیروز با تهدیدهای نسلکشیگونه دونالد ترامپ علیه ایران در شبکههای اجتماعی آغاز شد و تنها ۱۰ ساعت بعد، با اعلام یک آتشبس ۱۴ روزه — آن هم با شروط ایران — به پایان رسید. حتی با استانداردهای بیثبات دوران ریاستجمهوری ترامپ، این تغییر جهتِ ناگهانی فوقالعاده است. اما در واقع دو طرف بر سر چه چیزی توافق کردهاند و این توافق چه معنایی میتواند داشته باشد؟
ترامپ در پست بعدی خود مدعی شد که ایران موافقت کرده است در طول این وقفه دو هفتهای در درگیریها، تنگه هرمز را باز نگه دارد. وی افزود که مذاکرات در این بازه زمانی بر اساس «طرح ۱۰ مادهای ایران» پیش خواهد رفت؛ طرحی که او آن را پایهای «عملیاتی» برای گفتگوها توصیف کرد.
این ۱۰ ماده عبارتند از:
۱. ایالات متحده باید به طور بنیادین متعهد به تضمین عدم تجاوز شود.
۲. تداوم کنترل ایران بر تنگه هرمز.
۳. پذیرش اینکه ایران میتواند برای برنامه هستهای خود غنیسازی اورانیوم انجام دهد.
۴. لغو تمامی تحریمهای اولیه علیه ایران.
۵. لغو تمامی تحریمهای ثانویه علیه نهادهای خارجی که با مؤسسات ایرانی معامله میکنند.
۶. پایان دادن به تمامی قطعنامههای شورای امنیت سازمان ملل که ایران را هدف قرار دادهاند.
۷. پایان دادن به تمامی قطعنامههای آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره برنامه هستهای ایران.
۸. پرداخت غرامت به ایران بابت خسارات جنگی.
۹. خروج نیروهای رزمی ایالات متحده از منطقه.
۱۰. آتشبس در تمامی جبههها، از جمله درگیری اسرائیل با حزبالله در لبنان.
البته ایالات متحده با تمامی این ۱۰ بند موافقت نکرده است. اما صرفِ این واقعیت که چارچوب پیشنهادی ایران مبنای مذاکرات قرار خواهد گرفت، یک پیروزی دیپلماتیک قابل توجه برای تهران محسوب میشود. بر اساس گزارش خبرگزاری «آسوشیتدپرس»، نکته خیرهکنندهتر این است که ایران در طول آتشبس کنترل تنگه را حفظ خواهد کرد و — در کنار عمان — به جمعآوری حق عبور از کشتیهای در حال تردد ادامه میدهد. در واقع، به نظر میرسد واشینگتن پذیرفته است که بازگشایی این آبراه بینالمللی با بهرسمیت شناختن ضمنی اقتدار ایران بر آن همراه است.

پیامدهای ژئوپلیتیک این اتفاق میتواند عمیق باشد. همانطور که محمد اسلامی و زینب ملکوتی در «ریسپانسیبل استیتکرفت» اشاره کردهاند، تهران احتمالاً از این موقعیت برای بازسازی پیوندهای اقتصادی با شرکای آسیایی و اروپایی استفاده خواهد کرد؛ کشورهایی که زمانی تجارت گستردهای با ایران داشتند اما در ۱۵ سال گذشته تحت فشار تحریمهای آمریکا از بازار ایران رانده شده بودند.
محاسبات ایران صرفاً بر پایه همبستگی با فلسطینیها و لبنانیها نیست، بلکه استراتژیک نیز هست. تداوم بمبارانهای اسرائیل خطر برافروختن مجدد رویارویی مستقیم بین اسرائیل و ایران را به همراه دارد؛ چرخهای که از ۷ اکتبر تاکنون دو بار شعلهور شده است. از دیدگاه تهران، توقف پایدار درگیری با اسرائیل از پایان دادن به جنگهای اسرائیل در غزه و لبنان جداییناپذیر است. این برای ایران یک خواسته ایدهآلگرایانه نیست، بلکه یک پیششرط است.
مذاکرات آتی در اسلامآباد میان واشینگتن و تهران ممکن است با شکست مواجه شود، اما زمین بازی تغییر کرده است. استفاده ناکام ترامپ از زور، اعتبار تهدیدهای نظامی آمریکا را کمرنگ کرده و پویایی جدیدی را وارد دیپلماسی ایران و آمریکا کرده است.
واشینگتن هنوز میتواند شمشیر را از رو ببندد، اما پس از یک جنگ ناموفق، چنین تهدیدهایی پوچ به نظر میرسند. ایالات متحده دیگر در موقعیتی نیست که شروط خود را دیکته کند؛ هر توافقی باید بر پایه امتیازدهیهای واقعی بنا شود. این امر به نوبه خود مستلزم دیپلماسی واقعی — صبر، انضباط و تحمل ابهام — است؛ ویژگیهایی که معمولاً با ترامپ تداعی نمیشوند. همچنین ممکن است حضور سایر قدرتهای بزرگ، به ویژه چین، برای کمک به تثبیت این فرآیند و کاهش خطر بازگشت به درگیری ضروری باشد.
فراتر از همه، پایداری آتشبس به این بستگی دارد که آیا ترامپ میتواند اسرائیل را از تخریب مسیر دیپلماتیک باز دارد یا خیر. در این مورد نباید دچار توهم شد. مقامات ارشد اسرائیلی از همین حالا این توافق را بزرگترین «فاجعه سیاسی» در تاریخ کشورشان خواندهاند؛ که خود نشانهای از شکنندگی این لحظه تاریخی است.
حتی اگر گفتگوها شکست بخورد و حتی اگر اسرائیل بمباران ایران را از سر بگیرد، لزوماً به این معنا نیست که ایالات متحده به جنگ باز خواهد گشت. دلیل چندانی وجود ندارد که باور کنیم دور دوم جنگ نتیجه متفاوتی خواهد داشت، یا اینکه بار دیگر ایران را در موقعیتی قرار نخواهد داد که اقتصاد جهانی را به گروگان بگیرد. از این منظر، تهران — دستکم فعلاً — سطحی از بازدارندگی را احیا کرده است.
یک نکته پایانی حائز اهمیت است: این جنگِ انتخابی نه تنها یک اشتباه استراتژیک بود، بلکه به جای تسریع در تغییر رژیم، احتمالاً فرصت دوبارهای برای حیات به تئوکراسی ایران بخشیده است؛ درست همانطور که تهاجم صدام حسین در سال ۱۹۸۰ به آیتالله خمینی اجازه داد تا قدرت خود را در داخل تثبیت کند.
ابعاد این اشتباه محاسباتی ممکن است تا دههها مورخان را سردرگم نگه دارد.