داوود سوری

بازار کار و سنجش شاخص عدالت آموزشی

سرویس: اخبار کدخبر: ۱۲۸۵۳۹
.
بازار کار و سنجش شاخص عدالت آموزشی

آموزش از جمله عواملی است که تاثیر مثبت آن بر سطح درآمد افراد در مطالعات بی‌‏شماری به اثبات رسیده است، از‏این ‏رو فراهم آوردن امکان کسب آموزش و رسیدن به سطوح تحصیلی بالا‌تر برای همه افراد جامعه نقش قابل توجهی در کاهش فقر و نابرابری دارد. علاوه بر این آموزش با انباشت سرمایه انسانی فرآیند رشد اقتصادی و پذیرش تکنولوژی را تسهیل می‌‏گرداند.

اما نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که عدالت آموزشی تنها در دسترسی برابر به آموزش نیست. جنبه دیگری از عدالت آموزشی در بازار کار و در انتهای فرآیند آموزش ظاهر می‌‏شود. بازار کار و فرآیند پیدا کردن شغل و تعیین دستمزد، هدایت ‏کننده میزان تلاشی است که افراد برای کسب تحصیلات موثر انجام می‌‏دهند. اگر بازار کار علائم مناسبی را به بخش آموزش نفرستد آنگاه تخصیص منابع نیز در بخش آموزش به درستی انجام نمی‌‌گیرد. نرخ بازدهی تحصیلات در بازار کار در موفقیت و اثربخشی آموزش نقشی اساسی بازی می‌‏کند. اگر ریشه نابرابری در درآمد ناشی از تفاوت در شیوه آموزش دیدن افراد باشد، آموزش و دسترسی برابر به آن بر کاهش این نابرابری اثر مثبت و مستقیم دارد. اما آنچه اکنون در کشور ما مشاهده می‌‏شود اینگونه نیست.

اگر نگاهی به کاری که یکی از شرکت‏‌های خصوصی به نام «ایران تلنت» در مورد دستمزد مقاطع تحصیلی انجام داده است داشته باشید، متوجه می‌‏شوید سطح دستمزد‌ها بین PHD و فوق لیسانس چقدر کم است یا همین‏طور بین فوق ‏لیسانس و لیسانس. این سطح تفاوت‏‌های کم در واقع نشان می‌‏دهد بازدهی نسبت به تحصیلات پایین است. ولی این بازدهی پایین علامت شفافی به افراد منتقل نمی‌‏کند و افراد به خاطر اینکه شغل نیست باز تصمیم می‌‏گیرند که وارد دانشگاه شوند.

راهکار‌هایی برای پیشنهاد به برنامه ششم توسعه
متاسفانه بحث آموزش به دلیل دیربازده بودن آن مورد علاقه سیاست‏ گذاران نیست. من قصد دارم دو راهکار مشخص برای پیشنهاد به برنامه توسعه ششم ارائه دهم. اول اینکه انعطاف ‏ناپذیری موجود در سیستم آموزشی مشکلی است که بازده آموزشی همه افرادی که به این سیستم دسترسی دارند را کاهش می‌‏دهد، این تمرکزگرایی که در اکثر بخش‏‌های اقتصادی کشور از جمله آموزش وجود دارد باعث می‌‏شود همه فعالیت‏‌ها از کانال دولت و مسئولین عبور کند و از آنجاکه منابع دولت محدود است این روند با مشکلاتی مواجه می‌‏شود، حداقل انتظاری که می‌‏توان از مسئولین داشت این است که قوانین خشک را برداشته و اجازه دهند سیستم قدری انعطاف ‏پذیر‌تر باشد تا گروه‏‌های مردمی به آسانی بتوانند یاری ‏رسان دولت در عرصه آموزش باشند.

نکته دیگر اینکه آموزش در سیستم اجتماعی به عنوان بخشی در کنار سایر بخش‏‌های اقتصادی درحال فعالیت است، مهم‏‌ترین بخشی که با آموزش ارتباط متقابل دارد بازار نیروی کار است. البته کاملا می‌‏پذیرم که آموزش و مدرسه جدا از کارکردهای اقتصادی خود کارکردهای اجتماعی بسیار مهمی دارد که همه در جای خود قابل قبول است اما به عقیده من یکی از این مهم‏‌ترین کارکرد‌ها این است که افراد آموزش می‌‏خواهند برای اینکه بعدا شغل پیدا کرده و با درآمد آن زندگی خود را بگذرانند. در این حوزه سیگنالی که از بازار کار به بخش آموزش می‌‏رسد هدایت‏ کننده است. متاسفانه بازار کار علایم نادرستی به بخش آموزش می‌‏دهد که این برای ما مشکل‏ساز است. برای مثال دانشجویان ما اطلاعاتی در حوزه تارخ، ادبیات، ورزش و... ندارند. یکی از دلایل این است که افراد از سوی بازار کار سیگنالی مبنی بر اینکه فعالیت در این حوزه‏‌ها ارزشمند است دریافت نمی‌‏کنند. در غالب کشورهای دنیا زمانیکه برای اشتغال به کاری تقاضا می‌‏کنید جدا از اینکه از سطح تحصیلات شما سوال می‌‏شود، از شما خواسته می‌‏شود که سایر توانایی‌های خود را نیز بیان کنید، یعنی بازار کار بجز مدرک تحصیلی به سایر توانایی‏‌های شما نیز بها می‌‏دهد که در ایران اینگونه نیست.

متاسفانه در سال‏‌های اخیر مشاهده می‌‏شود که نرخ بازده تحصیلات نسبت به هزینه‌ای که برای آن صورت می‌‏گیرد بسیار پایین است. این موضوع که به تحصیلات به عنوان منبعی که بتواند درآمد آن‏‌ها را افزایش دهد نگاه نمی‌‏شود باعث شده که کیفیت تحصیلات کاهش یابد. از این رو به عنوان یک پیشنهاد فکر می‌‏کنم صرفا گسترس نظام آموزشی و سرمایه ‏گذاری زیاد در آن نمی‌‏تواند مشکلات موجود در این حوزه را حل نماید بلکه باید در بخش‌هایی که مصرف ‏کننده آموزش هستند سیاست‏‌های کاراتری اعمال کنیم تا بتوانند علایم مناسبی به بخش آموزش بدهند، البته در کنار سیاست‏‌های موثری که در بخش آموزش به ‏کار گرفته می‌‏شود. آنوقت می‌‏توان امیدوار بود که یک نظام آموزشی کارا حاصل شود. کارا به این مفهوم که بتواند خود را با تغییرات تکنولوژیک و دنیای واقعی هماهنگ نماید.

بعد دیگری از بی‌‏عدالتی آموزشی
یکی از ابعاد عدالت آموزشی این است که همه بتوانند در صورت تمایل به آموزش یکسان دسترسی داشته باشند، اما جنبه دیگر عدالت میان افراد آموزش ‏دیده است. افرادی که در دانشگاه‏‌های بر‌تر ایران تحصیل می‌‏کنند با ورود به بازار کار مشاهده می‌‏کند که به نسبت فردی با تحصیل در دانشگاه‏‌های سطح پایین ‏‌تر از وضعیت و مزایای شغلی یکسانی برخوردار است، که این نمونه‌ای از بی‌‏عدالتی میان آموزش ‏دیده‌ها است. این اتفاق تنها به علت تمرکزگرایی است.

وقتی همه مسائل تحت کنترل دولت باشد عملا باعث می‌‏شود بسیاری از مکانیسم‏‌ها مانند تعیین قیمت از بین برود. وقتی در سازمان‏‌های دولتی که بخش قابل توجهی از نیروی کار را در خود جای داده است، فارغ از توانایی و قابلیت افراد و فقط با توجه به مدرک تحصیلی، دستمزد تعیین می‌‏شود منجر به بی‌‏عدالتی میان افراد ماهر و غیرماهر می‌‏شود. در این سیستم افراد انگیزه‌ای برای کسب تحصیلات باکیفیت ندارند.

کیفیت آموزش دادن به افراد مهم است. ما در آینده نزدیک با طیف گسترده‌ای از نیروی انسانی بی‏ کیفیت مواجه خواهیم شد. نیروهایی که بی‌‏کیفیت هستند و به پشتوانه تحصیلاتشان توقع شغل‌های آنچنانی دارند و این یک مشکل بسیار اساسی برای ما بوجود خواهد آورد. در واقع هم نیروی انسانی نداریم و هم نیروی انسانی داریم. مدرک بدست دارند اما بیکار هستند. این موضوع همین الان هم وجود دارد. درصورتی‏که اگر با بسیاری از صنعتگران صحبت کنیم، نیازمند نیروی انسانی هستند، اما نیروی انسانی باکیفیت می‌‏خواهند و پیدا نمی‌‏کنند. برخلاف اینکه ما بیکاران زیادی داریم و برای هر آگهی استخدامی شاید هزاران نفر متقاضی باشند، اما واقعا انتخاب کردن بین آن‌ها دشوار است. به این دلیل که کیفیت‏‌ها بسیار پایین است. اما دولت‏‌ها معمولا سعی می‌‏کنند حل این مشکل را بر دوش دولت بعدی بیندازند.

منبع: خبرنامه دبیرخانه دائمی کنفرانس توسعه و عدالت آموزشی

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O