ریاست جمهوری ترامپ به روایت گاردین؛ پوچ، ترسناک، آزاردهنده | برداشت سادهانگارانه جهان از شخصیت رئیسجمهور آمریکا
به گزارش اقتصادنیوز، در هفتههای اخیر، مجموعهای پراکنده از تصاویر در ذهنم تکرار میشود؛ صحنههایی از فیلمها، تکههایی از ادبیات و آثار هنری شناختهشده. وجه مشترک همه آنها، نوعی شرارت اغراقشده و حتی کارتونی است؛ شرارتی که همزمان ترسناک و مضحک به نظر میرسد.
ذهن توان این حجم از شرارت را ندارد
نصرین مالک در گاردین مینویسد: همگی این تصاویر، جایگزین واقعیتی شدهاند که ذهن من در تلاش برای هضم آن است؛ اجساد بیرونکشیدهشده از زیر آوار در غزه، مدرسهای مملو از دانشآموز که در ایران هدف حمله قرار گرفت، و بیش از یک میلیون نفر در جنوب لبنان که بهصورت گسترده از خانههایشان آواره شدهاند.
اقتصادنیوز: تحلیلگران بر این باورند که پاکستان بهصورت تدریجی از سیاست سنتی «موازنهگری دیپلماتیک» به سمت نقش فعالتر نظامی حرکت میکند. این کشور ابتدا تلاش کرد تا همزمان با میانجیگری، حمایتهای اقتصادی و سیاسی از سوی عربستان را تضمین کرده و سپس وارد فاز نظامی شود.
گویی ذهن برای درک این حجم از خشونت، به سراغ نمادهای بصری اغراقآمیز میرود؛ چهرههایی از سینما و هنر که هم ترس را منتقل میکنند و هم نوعی بیباوری نسبت به واقعیت.
عادی شدن خشونت از خود آن آزاردهندهتر است
آنچه بیش از خود خشونت آزاردهنده است، روند عادی شدن آن است. خشونتی که بدون آنکه واکنش متناسبی را برانگیزد، با نوعی بیتفاوتی و روزمرگی عادی میشود.
در این میان، ترامپ در مرکز این آشوب سیاسی و نظامی قرار دارد؛ چهرهای که جنگها، کشتار غیرنظامیان و حتی تهدید به نابودی تمدنها را هدایت میکند، اما نه با یک برنامه منسجم، بلکه بیشتر با واکنشهای لحظهای، خصومتهای شخصی و انگیزههای آنی.
برداشته سادهانگارانه از شخصیت ترامپ
برخی تحلیلها تلاش میکنند تا دونالد ترامپ را بهدلیل نداشتن ایدئولوژی مشخص یا رفتارهای متناقض، کمتر خطرناک نشان دهند، اما چنین برداشتی سادهانگارانه است.
ترامپ نه در قالب رهبران کلاسیک اقتدارگرا ظاهر میشود، نه به سبک سنتی قدرتنمایی میکند. خبری از ساختارهای منظم، ایدئولوژی منسجم یا حتی رفتارهای قابل پیشبینی نیست. او بیشتر شبیه شخصیتی آشفته و نمایشی است که در شبکههای اجتماعی با خشم واکنش نشان میدهد، خود را در قالبهای اغراقآمیز به تصویر میکشد و در عین حال درباره جنگ و خشونت سخن میگوید.
اما این ظاهر «بینظمی» نباید با بیخطری اشتباه گرفته شود.
شرارت در قاب حقارت
از باور نویسنده، شرارت لزوما در قالب قدرت منسجم و برنامهریزیشده ظاهر نمیشود؛ بلکه میتواند در شکلهای کوچکتر، شخصیتر و حتی مضحکتر بروز پیدا کند.
در چنین نگاهی خشونت نه فقط ابزار قدرت، بلکه راهی برای فرار از احساس ضعف، تحقیر و بیاهمیتی است. حملات لفظی، تهدیدها و اقدامات نظامی، بخشی از تلاشی دائمی برای تثبیت خود و مقابله با احساس فروپاشی درونی است.
افراد شرور لزوما شبیه هیولا نیستند!
تاریخ نشان داده است که خطرناکترین چهرهها همیشه در قالب هیولاهای آشکار ظاهر نمیشوند. این افراد حتی گاهی در زمان خود، بیاهمیت یا مضحک به نظر میرسند.
این سوءبرداشت تاریخی باعث میشود تا جوامع در مواجهه با این افراد شرور، خطر آن را جدی نگیرند؛ چون انتظار دارند شرارت همیشه با نشانههای واضح و کلاسیک همراه باشد، در حالی که واقعیت خیلی پیچیدهتر است.
بازتولید قدرت با خشونت غیرمستقیم
در این نگاه خشونت فقط عمل فیزیکی نیست، بلکه نوعی نمایش نیز هست؛ نمایشی که در آن قدرت از مسیرتحقیر، اغراق و حتی شوخیهای تلخ بازتولید میشود.
درحقیقت، ترکیب همین خشونت و نمایش است که آن را خطرناکتر میکند، زیرا مرز میان واقعیت و نمایش را از میان میبرد.
خطری که نباید دستکم گرفته شود
نویسنده در آخر نتیجه میگیرد که ما نباید خطر خشونت و تصمیمگیریهای سیاسی را بهدلیل ظاهر غیرسنتی یا غیرایدئولوژیک آن دستکم بگیریم؛ حتی اگر قدرت در قالبی آشفته، غیرمنسجم یا حتی مضحک ظاهر شود، همچنان میتواند پیامدهایی عمیق، ویرانگر و تاریخی داشته باشد.