بَرنده نهایی مذاکرات ایران و آمریکا در اسلام آباد کیست؟ | دیپلماسی صبورانه پاکستان به ثمر رسید | گزینه دیگری برای میانجیگری وجود نداشت
به گزارش اقتصادنیوز، روز هفتم آوریل مصادف با هجدهم فروردین ماه، شهباز شریف نخستوزیر پاکستان اعلام کرد که میان آمریکا و ایران آتشبس برقرار شده است. او در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هر دو طرف خرد و درک قابلتوجهی از خود نشان دادهاند».
او در ادامه از هیئتهای دو کشور دعوت کرد تا در اسلامآباد با یکدیگر دیدار کنند.
ورود به معادله
واسای میر در نشنال اینترست نوشت: ورود پاکستان به این معادله به عنوان میانجیگر اتفاقی نبود. این موقعیت حاصل ترکیبی از ضرورتهای جغرافیایی، موقعیتسازی آگاهانه و خویشتنداری دیپلماتیک است. در ادامه، به اینکه چگونه اسلامآباد به تنها واسطهای تبدیل شد که هم واشینگتن و هم تهران میتوانند به آن اعتماد کنند، و اینکه چه منافعی از این لحظه تاریخی کسب میکند، می پردازیم.
اقتصادنیوز: صنم وکیل، مدیر برنامه خاورمیانه و شمال آفریقا در اندیشکده چتمهاوس در لندن، گفت ایران بارها خواستار توافقی شده که از هرگونه حمله مشابه در آینده جلوگیری کند و روند بازسازی پس از جنگ را تسریع بخشد. اما اینکه آیا میتواند در پاکستان به این مطالبات پایبند بماند یا نه، هنوز مشخص نیست.
تاثیر همسایگی بر روابط با ایران
سیاست خارجی پاکستان در قبال ایران تنها یک انتخاب نبوده است؛ چرا که بهشدت تحت تاثیر همسایگی قرار داشته است. این دو کشور حدود ۹۰۰ کیلومتر مرز مشترک دارند. برای پاکستان ایران هم یک مسیر ترانزیتی است، هم تأمینکننده انرژی.
روابط دوجانبه این دو کشور مدتی تحت تاثیر فعالیتهای شبهنظامیان فرامرزی در منطقه بلوچستان، به چالش کشیده شده بود.
دکترین بی طرفی حساب شده
این واقعیت جغرافیایی، دکترین «بیطرفی حسابشده» اسلامآباد در قبال تهران را شکل داده است؛ دکترینی که پیش از دولت فعلی وجود داشته و احتمالا پس از آن نیز ادامه خواهد داشت.
بارزترین نمونه تاریخی این رویکرد به دوران جنگ ایران و عراق در دهه ۱۹۸۰ بازمیگردد که یکی از مخربترین درگیریهای قرن بیستم به شمار می آید. در این جنگ که واشنگتن بهطور ضمنی از بغداد حمایت میکرد و برخی کشورهای عربی نیز جنگ صدام حسین را تأمین مالی میکردند، پاکستان از جانبداری خودداری کرد. محمد ضیاءالحق، رئیسجمهور وقت، بیطرفی رسمی را حفظ کرد و روابط کارآمد با تهران را ادامه داد، حتی زمانی که بسیاری از کشورهای سنیمذهب به سمت عراق متمایل شده بودند.
انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ نیز پیشتر نشان داده بود که هرگونه بیثباتی در داخل ایران، به همانجا محدود نمیماند و پاکستان که هیچ منطقه حائلی ندارد و جمعیت قابلتوجهی از شیعیان را در خود جای داده است، این درس را زودتر از بسیاری دیگر آموخت.
مدیریت رابطه یک انتخاب نبود...
اهمیت این محاسبات زمانی بیشتر شد که هند روابط خود را با ایران، بهویژه از طریق پروژه بندر چابهار، گسترش داد. هدف این پروژه ایجاد مسیر تجاری جایگزین به آسیای مرکزی و دور زدن پاکستان بود.
در سال ۲۰۲۴، دو کشور حملات محدودی علیه مواضع شبهنظامیان در آن سوی مرز انجام دادند که به یک بحران دیپلماتیک کوتاهمدت انجامید؛ بحرانی که هیچیک توان ادامه آن را نداشتند و بهسرعت مهار شد. هر یک از این رخدادها یک نتیجه مشخص را تقویت کرد: برای پاکستان، مدیریت رابطه با ایران تنها یک انتخاب در سیاست خارجی نبود، بلکه یک ضرورت ساختاری بود.
اعتراضات مردم پاکستان در اعتراض به اقدامات آمریکا
با شهادت رهبر انقلاب اسلامی در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، واکنش پاکستان فوری و شدید بود. اعتراضاتی در شهرهای کراچی، لاهور، اسلامآباد و پیشاور شکل گرفت که توسط جامعه شیعی پاکستان، که حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد جمعیت را تشکیل میدهد هدایت میشد.
در کراچی، صدها معترض به کنسولگری آمریکا حمله کردند و حتی از دروازههای بیرونی عبور کردند تا اینکه نیروهای امنیتی وارد شدند. در این درگیری ها دستکم ۲۰ نفر در سراسر کشور کشته شدند.
دولت پاکستان این حملات را محکوم کرد، اما همزمان خواستار آرامش شد. اسلامآباد نمیتوانست بهعنوان ابزاری برای واشنگتن دیده شود. از سویی، قطع رابطه با واشنگتن نیز ممکن نبود.
ورود به معادله پیچیده
این تنش داخلی که طی هفتههای بعد با دقت مدیریت شد، به پایهای برای اعتبار پاکستان بهعنوان میانجی تبدیل شد؛ کشوری که ناچار بود میان اعتراضات داخلی و روابط کاری با واشنگتن تعادل برقرار کند، بهطور طبیعی جایگاهی را پیدا کرده بود که هیچیک از طرفین نمیتوانست آن را کاملا وابسته به دیگری بداند.
گزینه دیگری وجود نداشت
در این میان، گزینههای دیگری برای میانجیگری نیز وجود نداشت. روسیه درگیر جنگ اوکراین بود و توان ایفای چنین نقشی را نداشت. از سویی چین نیز با وجود ارتباطات اقتصادی با تهران، برای قرارگیری در نقش میانجی گری بیطرف، بیش از حد به منافع ایران نزدیک تلقی میشد؛ عاملی که مانع پذیرفته شدن توسط آمریکا بود.
کشورهای خلیج فارس نیز بهدلیل آسیب های زیرساختی و اقتصادی در پی بسته شدن تنگه هرمز، خود بخشی از درگیری محسوب میشدند. ترکیه نیز اگرچه در مذاکرات غزه اعتبار کسب کرده بود، اما دسترسی مستقیم پاکستان به واشینگتن را نداشت.
از سوی دیگر، ایران نیز میانجی گری پاکستان را ترجیح میداد. منابع دیپلماتیک تأیید کردند که تهران معتقد بود موقعیت جغرافیایی و محدودیتهای داخلی پاکستان، آن را از تبدیل شدن به ابزاری در جهت منافع واشنگتن بازمیدارد.
همسویی با کاخ سفید
اگر جغرافیا دلیل پذیرش پاکستان از سوی ایران بود، رابطه با دونالد ترامپ دلیل پذیرش این کشور از سوی آمریکا محسوب میشد.
پس از بازگشت ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵، پاکستان بهسرعت اقدام کرد. نخستوزیر شریف از نخستین رهبرانی بود که دعوت ترامپ برای پیوستن به «هیئت صلح» را پذیرفت که این اقدام نشانهای از همسویی زودهنگام با کاخ سفید بود.
در می ۲۰۲۵ نیز پس از یک درگیری کوتاه میان هند و پاکستان که با آتشبس پایان یافت، ترامپ مدعی شد که در برقراری این آتشبس نقش داشته و اسلامآباد او را برای جایزه صلح نوبل نامزد کرد. این اقدام در پایتختهای غربی با تمسخر مواجه شد، اما پیام روشنی برای ترامپ داشت؛ اینکه پاکستان آماده است تا برای جلب نظر دولت آمریکا، اقدامات نمادین انجام دهد.
نقطه عطف یک ارتباط
نقطه عطف این ارتباطات اما با دیدار ترامپ و فرمانده ارتش پاکستان، فیلد مارشال عاصم منیر شکل گرفت. ترامپ در دیدارهای متعدد در سال ۲۰۲۵ از او با عباراتی چون مبارزی بزرگ و شخصیتی استثنایی یاد کرد. کاخ سفید نیز از منیر برای یک دیدار رسمی و خصوصی میزبانی کرد، که نشاندهنده نزدیکی شخصی میان آنها بود.
به همین دلیل، زمانی که پاکستان پیشنهاد میانجیگری برای پایان جنگ ایران را مطرح کرد، با رئیسجمهوری روبهرو بود که از پیش به این کشور اعتماد داشت.
شکاف میان خواسته ها عمیق است
فاصله میان اهداف اعلامی واشنگتن و خواستههای تهران بسیار زیاد است. ترامپ مدعی شده که ذخایر هستهای ایران در هر توافق نهایی «مدیریت» خواهند شد، در حالی که ایران خواستار بهرسمیت شناختن برنامه غنیسازی خود است.
ایران همچنین خواهان خروج نیروهای آمریکایی از پایگاههای منطقه، لغو کامل تحریمها، آزادسازی داراییهای مسدودشده و دریافت غرامت جنگی است. این درحالی است واشنگتن بسیاری از این مطالبات را به صورت علنی نپذیرفته است.
پر کردن این شکاف ها نیازمند حضوری میانجیگری است که حاضر باشد هزینههای سیاسی انتقال پیامهای سخت را بپذیرد؛ نقشی که پاکستان بهدلیل شرایط خاص خود میتواند ایفا کند.
انگیزههای مشخص برای حل بحران
نفع پاکستان به طور مستقیم در حل این بحران است. بسته شدن تنگه هرمز باعث شوک قیمتی در بازار نفت شده و پاکستان که بخش عمده انرژی خود را وارد میکند، در صورت تداوم این وضعیت با کمبود عرضه و افزایش شدید هزینه واردات مواجه خواهد شد؛ چالشی که برای اقتصادی شکننده این کشور بسیار سنگین است.
جالب آنکه همین درگیر بودن مستقیم، به اعتبار پاکستان نزد هر دو طرف افزوده است. اسلامآباد تنها یک میانجی بیطرف صرف نیست، بلکه انگیزههای مشخصی برای دستیابی به توافق دارد؛ و این انگیزهها برای واشنگتن و تهران کاملا روشن است.
وقتی دیپلماسی صبورانه به ثمر می رسد
نکته قابل توجه این است که پاکستان صرفنظر از نتیجه مذاکرات، تا همین لحظه نیز دستاوردهای مهمی را کسب کرده است.
در سالهای اخیر هند تلاش کرده بود تا پاکستان را در عرصه دیپلماتیک منزوی کند و آن را بهعنوان بازیگری بیثباتکننده معرفی کند. این استراتژی تا حدی موفق بود و پاکستان اغلب در موضع دفاعی قرار داشت.
اما میانجیگری کنونی معادله را تغییر داده است. اکنون پاکستان میزبان مذاکرات میان بزرگترین اقتصاد جهان و یکی از مهمترین کشورهای خاورمیانه است. همین تصویر، جایگاه آن را بهعنوان یک بازیگر جدی دیپلماتیک تقویت میکند.
اگر مذاکرات شکست بخورد، پاکستان همچنان اعتبار بیشتری کسب کرده و روابط خود را با هر دو طرف تقویت کرده است. اما اگر موفق شود چارچوبی پایدار میان دو کشور ایجاد کند، این دستاورد میتواند یکی از مهمترین میانجیگریهای منطقه در سالهای اخیر باشد و جایگاه بینالمللی اسلامآباد را بهطور چشمگیری ارتقا دهد.
پاسخ مثبت همزمان واشنگتن و تهران به دعوت اسلامآباد نشان داد که دیپلماسی صبورانه پاکستان سرانجام به لحظهای رسیده که سالها برای آن آماده شده بود.