روایت یوسف پزشکیان از نگرانی دولت برای استفاده آمریکا از بمب هستهای/ میگفتند رئیسجمهور باید با مردم حرف بزند، همین امشب/ سلطنتطلب خارجنشین زودتر از من از آتشبس باخبر شد
به گزارش اقتصادنیوز، یوسف پزشکیان، فرزند رئیس جمهوری، در کانال تلگرامی خود با اشاره به روز سه شنبه 18 فروردین نوشت:
سلام دوستان
صبح جلسهای بودم که تعدادی از اعضای کابینه هم بودند. هیچکدام خبر نداشتیم که آیا مذاکرهای در جریان است یا نه. بعضی از اعضای حاضر در جلسه نگران بودند. نگران اتفاقی که ممکن است صبح فردا رخ دهد. میگفتند رئیسجمهور باید با مردم حرف بزند. همین امشب حرف بزند. فردا دیر است ... کسی به زبان نمیآورد ولی حدس میزنم نگران این بودند که آمریکا به سراغ بمب هستهای برود ...
قرار دیگری داشتم زودتر جلسه را ترک کردم. محل قرار را اشتباهی رفتم. همین باعث تاخیر شد. به دوستمان هم که رفته بود تماس گرفتم تا برگردد ...
دوستان معاونت اطلاعرسانی متنی را آماده کرده بودند که در صورت تایید از طرف رئیسجمهور منتشر شود. نکاتی به ذهنم میرسید که خوب است در متن باشد کاغذی برداشتم و نکاتم را نوشتم. میخواستم بدون دیدن متن حاضر نکاتم را بنویسم که ذهنم کانالیزه نشود.
مخاطب همه مردم ایران باشد، به خانوادههای شهدا تسلیت بگوید، از نیروهای مسلح قدردانی شود، از مردم پای کار ایران که در تمام روزهای جنگ در خیابان بودند تقدیر شود، از همه کسانی که به هر نحوی به مردم خدمت کردند تشکر شود، به وحدت تاکید شود، ...
همینطور یک صفحهای برای خودم نوشتم. اما یادداشتهایم پیش خودم ماند و درباره متن هم صحبتی با دوستان نکردم. همان متن را برای تایید ارسال کردند. تا این لحظه که دارم یادداشت را مینویسم، هنوز متنی منتشر نشده.
روسای جمهور ویژگیهای شخصیتی متفاوتی دارند. به ندرت ممکن است رئیسجمهوری پیدا شود که صفر تا صد متون را خودش بنویسد. اغلب هرچه که برایشان تهیه کنند، بدون تغییر میخوانند یا اجازه انتشار میدهند. دکتر پزشکیان اغلب متنها را تغییر میدهند. مخصوصا متنهای سخنرانی را. برای سخنرانیهای مهم گاهی نصف روز وقت میگذارند و روی متن کار میکنند. مرامش این است که چیزی را که از عقل و دلش بیرون نمیآید بر زبانش جاری نکند. به خاطر همین صحبتهایش امضا دارد. من معمولا خیلی راحت با نگاه کردن به متن تشخیص میدهم که این متن دکتر پزشکیان است یا نه! لزوم و اهمیت حضور افراد آشنا با روحیات رئیسجمهورها در کنارشان از دور فهمیده نمیشود. اما در صورتی که سوء استفاده از موقعیت نکنند، تسهیلگریشان میتواند مفید باشد.
ساعتی با برادرم مهدی بودیم و حرف زدیم. درباره اهمیت خانواده گفتیم و اینکه آدمهایی که همه چیزشان را از دست میدهند، اما خانوادهشان کنارشان است، محکمتر و مقاومترند و بیشتر میتوانند مشکلات را تحمل کنند. در میان حرفهایم با مهدی نبود، اما در ذهنم بود که آنهایی که همهچیز دارند ولی در خانواده مشکل دارند خیلی زود فرو میریزند و شکست میخورند.
ساعت ۱۲ شب را رد کرد و وارد ۱۹ فروردین و روز چهلم جنگ شدیم. نای نوشتن نداشتم. ذهنم جمع نمیشد. حواسم جای دیگری بود. شروع کردم به چک کردن پیامهای شبکههای اجتماعی. دیدم یک هموطن خارجنشینِ سلطنتطلب که تازه آشنا شده بودیم پیام داده که «اگر برق رفت و دیگه نشد حرف بزنیم و ... حلال کنین و ...». فکرم رفت به بمب هستهای. گفتم لابد فکر کرده صبح بمب میاندازن و ما همه میمیریم ...
نوشتم: هرچی خدا بخواد همون میشه
زندگیتونو بکنین نگران ما نباشین
ما از خدا راضی هستیم. از همه چیزهایی که به ما داده. کاش خدا هم از ما راضی باشه
پیغام داد که «دو هفته آتش بس شده» و بیانیه کاخ سفید را برای من فرستاد ... همانکه من هم استوری کردم ... و چند دقیقه بعد دوستان بیانیه شعام را برایم فرستادند ...
با خودم فکر میکردم من چه فرزند رئیسجمهوری هستم که یک سلطنتطلب خارج نشین زودتر از من از آتشبس باخبر شده است ...
میدانم که روزهای سختتری پیش رو خواهیم داشت و باید برای این سختیها آماده باشیم. میدانم که نباید خسته شویم، اما انسان است دیگر، ممکن است خسته شود. اگر هم خسته شدیم باید هر کدام به شیوهی خاص خودمان نفسی تازه کنیم و دوباره به میدان برگردیم.
إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ
فصلت ۳۰