کالبدشکافی علل ظهور پدیدۀ ترامپ در کاخ سفید | بن‌بست دموکراسی نخبگان؛ چگونه ترامپیسم بر ساختار سیاسی آمریکا چیره شد؟

سرویس: اخبار سیاسی کدخبر: ۷۸۲۰۶۴
اقتصادنیوز:پیروزی ترامپ تا حد زیادی ناشی از خلاء گفتمانی در هر دو حزبِ جمهوری‌خواه و دموکرات بود. حزب جمهوری‌خواه سال‌ها با تکیه بر اصول اقتصادی بازار آزاد و سیاست خارجی مداخله‌جویانه فعالیت می‌کرد، اما از درک تغییر ذائقۀ پایگاه رای خود غافل مانده بود. از سوی دیگر، حزب دموکرات با تمرکز بر سیاست‌های هویتی و لیبرالیسم فرهنگی، از دغدغه‌های معیشتی طبقۀ کارگر فاصله گرفته بود. ترامپ با «کودتای انتخاباتی» در حزب جمهوری‌خواه، عملاً این حزب را به تسخیر خود درآورد و آن را به جنبش توده‌ای بدل کرد
کالبدشکافی علل ظهور پدیدۀ ترامپ در کاخ سفید | بن‌بست دموکراسی نخبگان؛ چگونه ترامپیسم بر ساختار سیاسی آمریکا چیره شد؟

به گزارش اقتصادنیوز به نقل از عصرایران، صعود دونالد ترامپ به هرم قدرت در ایالات‌متحده، نتیجۀ تلاقی بحران‌های انباشته در ساختار کلان این کشور است. این پدیده نشانگر گسست عمیقِ مردم ناراضی و نخبگان مستقر در واشنگتن است که در ادبیات سیاسی از آن به‌عنوان تقابلِ «مرکز-پیرامون» یاد می‌شود. موفقیت او در جلب آرای عمومی، ریشه در فرسودگی الگوهای سنتی حکمرانی و ناکارآمدی سیاست‌های نئولیبرال در پاسخگویی به مطالبات طبقۀ متوسط و کارگر دارد.

ترامپ با بهره‌گیری از تکنیک‌های پوپولیسمِ راست‌گرا و بازتعریف مفاهیم هویت ملی، توانست به صدای معترضانی تبدیل شود که خود را بازندگان فرآیند جهانی‌شدن می‌دیدند. در این چارچوب، ویژگی‌های فردی‌اش، ابزاری برای درهم‌شکستن هنجارهای زمخت سیاسی شد. تحلیل حاضر به بررسی پنج محور کلیدی می‌پردازد که زمینه‌ساز ظهور و تداوم نفوذِ این رویکرد در سپهر سیاسی آمریکا شده‌اند.

1- فرسایش مرجعیت نخبگان و ظهور سیاست ضدساختار

یکی از اصلی‌ترین دلایل پیروزی فردی با ویژگی‌های ترامپ، بی اعتمادی گسترده به نهادهای سنتی قدرت و نخبگان سیاسی است. تلقی بخش بزرگی از جامعۀ آمریکا این بود که سیاستمداران حرفه‌ای از هر دو حزب، بیش از آنکه به فکر منافع عمومی باشند، درگیر حفظ بقای خود و تأمین مصالح شرکت‌های بزرگ هستند. در چنین فضایی، صراحت لهجه و نادیده‌گرفتن پروتکل‌های دیپلماتیک از سوی ترامپ، برای رأی‌دهندگان گواهی بر صداقت و جدایی‌اش از بدنۀ فاسد قدرت تلقی شد.

او با شعار «خشکاندن مرداب»، خود را عاملی برای پاکسازی واشنگتن معرفی کرد. این رویکردِ ضدساختار باعث شد لایه‌های زیرین جامعه که حس می‌کردند صدایشان در راهروهای قدرت شنیده نمی‌شود، به کسی اعتماد کنند که با زبان آن‌ها سخن می‌گوید و قواعد بازیِ تثبیت‌شده را به چالش می‌کشد.

2- پیامدهای اقتصادیِ جهانی‌شدن و زوالِ طبقۀ متوسط

سیاست‌های اقتصادی دهه‌های اخیر، از جمله پیمان‌های تجارت آزاد و انتقال کارخانه‌ها به کشورهای با نیروی کار ارزان، منجر به تخلیۀ صنعتی مناطق وسیعی از آمریکا موسوم به «کمربند زنگار» شد. [«کمربند زنگار»، منطقه‌ای در شمال‌شرق و غرب میانۀ آمریکا است که زمانی قلب تپندۀ صنعتی و تولیدی این کشور بود. با وقوع جهانی‌شدن و انتقال کارخانه‌های بزرگِ فولاد و خودروسازی به خارج از مرزها، این منطقه دچار زوال اقتصادی، بیکاری گسترده و متروکه‌شدنِ مراکز صنعتی گشت و به نماد «رؤیای آمریکای از دست رفته» بدل شد.

کارگران سفیدپوست که ستون فقرات طبقۀ متوسط سنتی بودند، با از دست‌دادنِ امنیت شغلی و کاهش قدرت خرید، خود را در حاشیۀ اقتصاد جهانی یافتند. ترامپ با شناسایی دقیق این نقطه‌ضعف، بر ناسیونالیسم اقتصادی متمرکز شد. او با نقد تند سیاست‌های تجاری پیشین، وعدۀ بازگشت شکوه اقتصادی و احیای مشاغل از دست رفته را داد. این وعده‌ها در مناطقی که از توسعۀ تکنولوژیک و جهانی‌شدن سودی نبرده بودند، به‌شدت مورد استقبال قرار گرفت. برای این رأی‌دهندگان، ثروت شخصی و موفقیت تجاری او نمادی از توانایی برای مدیریت کلان اقتصاد بود؛ الگویی که بر خلاف سیاستمداران کلاسیک، وعدۀ نتایج ملموس و سریع می‌داد.

بازگشت به هویت‌گرایی و واکنش به دگرگونی‌های دموگرافیک

جامعۀ آمریکا در دهه‌های اخیر با تغییرات سریع جمعیتی و فرهنگی مواجه بوده که بخشی از بدنۀ سنتی و مذهبی جامعه را دچار هراس هویتی کرده است. گسترش تکثرگرایی و جنبش‌های نوین اجتماعی، برای بسیاری از رأی‌دهندگان در ایالت‌های مرکزی، تهدیدی علیه ارزش‌های «آمریکای اصیل» تلقی می‌شد. ترامپ با ادبیاتی که بر برتری ملی و حفظ مرزها تأکید داشت، به نگرانی‌های هویتی پاسخ داد.

او توانست پیوندی میان ناسیونالیسم و ارزش‌های محافظه‌کارانه ایجاد کند که در آن، مهاجرت و چندفرهنگی‌گرایی عوامل تضعیف‌کنندۀ اقتدار ملی معرفی شدند. این استراتژی، باعث بسیج توده‌هایی شد که احساس می‌کردند کشورشان به سمتی می‌روند که دیگر در آن جایی ندارند. در واقع، رأی به او، واکنشی دفاعی در برابر روند تحولات فرهنگی سریعی بود که از دید آن‌ها تحمیلی و بیگانه می‌نمود.

۴- تحول در اکوسیستم رسانه‌ای و قدرت شبکه‌های اجتماعی

ظهور ترامپ با دگرگونی بنیادین در نحوۀ مصرف اطلاعات در جامعه همزمان شد. افول رسانه‌های مرجع و سنتی و جایگزینی آن‌ها با شبکه‌های اجتماعی، فضای دوقطبی را تشدید کرد. او به خوبی می‌دانست که «توجه» در عصر دیجیتال، گران‌بهاترین کالا است؛ پس با لحن تهاجمی و جنجال‌های مداوم در پلتفرم‌هایی مانند توییتر و تروث‌سوشال توانست فیلتر رسانه‌های رسمی را دور بزند و مستقیماً با مخاطبان ارتباط برقرار کند.

این شیوۀ ارتباطی، الگوریتم‌ شبکه‌های اجتماعی را به نفع او فعال کرد و باعث شد پیام‌هایش بدون هزینه وایرال شوند. در این فضای جدید، حقیقت تحت‌الشعاع «روایت» قرار گرفت و او موفق شد روایتی جایگزین از واقعیت ارائه دهد که در آن رسانه‌های منتقد، «دشمن مردم» معرفی می‌شدند. این گسست اطلاعاتی باعث شد هوادارانش فقط به منابعی اعتماد کنند که مؤید نگاه همین گروه باشد.

5- ناکارآمدی احزاب سنتی در نوسازی گفتمان سیاسی

پیروزی ترامپ تا حد زیادی ناشی از خلاء گفتمانی در هر دو حزبِ جمهوری‌خواه و دموکرات بود. حزب جمهوری‌خواه سال‌ها با تکیه بر اصول اقتصادی بازار آزاد و سیاست خارجی مداخله‌جویانه فعالیت می‌کرد، اما از درک تغییر ذائقۀ پایگاه رای خود غافل مانده بود. از سوی دیگر، حزب دموکرات با تمرکز بر سیاست‌های هویتی و لیبرالیسم فرهنگی، از دغدغه‌های معیشتی طبقۀ کارگر فاصله گرفته بود.

ترامپ با «کودتای انتخاباتی» در حزب جمهوری‌خواه، عملاً این حزب را به تسخیر خود درآورد و آن را به جنبش توده‌ای بدل کرد. او مفاهیم سنتی محافظه‌کاری را با پوپولیسم اقتصادی درآمیخت و ترکیبی ساخت که برای رأی‌دهندگان سرخورده جذابیت داشت. این ناکارآمدی ساختاری او را به‌عنوان «ناجی» جدیدی نمایاند که خارج از چارچوب‌های حزبی، قادر به اتخاذ تصمیمات سخت و متفاوت برای حل بحران‌های کشور است.

 

پربازدیدترین‌ها
لوتوس پارسیان - O