پادشاه بیتاجوتختِ کاخ سفید | آیا ترامپ به دنبال پادشاهی در آمریکاست؟ | معنای شاه خطاب کردنِ مقامات در سیاست آمریکا
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از عصر ایران، اظهار نظر چندی پیشِ دونالد ترامپ دربارۀ «پادشاه» بودن، بار دیگر الگوی آشنای سیاستورزیاش را نمایان کرد: «نمایش قدرت، غلوهای رسانهای و کنایههای سیاسی». ترامپ گفته: «الآن به من میگویند پادشاه. باور میکنید؟ پادشاهی در کار نیست ... اما اگر من شاه بودم، چهها که نمیکردیم!» عبارتی که البته انکار پادشاهی است ولی درصدد القای قدرتی فراتر از ریاست عادی است؛ تناقضی که در سبک سیاستورزیاش کاملاً آشناست.
این روزها بازتاب رفتار و گفتار سبکسرانهاش بهوفور در رسانهها دیده میشود و دستمایۀ طنز و خشم کاربران شده است؛ از کینگترامپ گفتنِ مخالفان گرفته تا تظاهراتِ نه به پادشاه، شوخیهای کلامی و واکنشهای رسانهای. بر همین اساس «سودای پادشاهی ترامپ» را میتوان تمایل به تمرکز قدرت، شخصیسازی حکومت و ساختن تصویری شبهفرّهمند از رهبریاش قلمداد کرد.
بندبازی به سیاق ترامپ؛ حرکت در مرزهای شوخی و جدی
ترامپ، استادِ گفتن جملاتی است که مشخص نیست شوخی است یا تهدید سیاسی. وقتی میگوید «پادشاهی در کار نیست» و بلافاصله اضافه میکند «اگر شاه بودم چهها که نمیکردم»، عملاً پیغامی دوسویه میفرستد: از سویی خود را از اتهام اقتدارگرایی تبرئه میکند و از سوی دیگر به مخاطب یادآوری میکند که از محدودیتهای نهادهای دموکراتیک ناراضی است.
این سبک گفتار، یکی از ابزارهای اصلی ترامپ برای حفظ توجه رسانه است. او از ابهام تغذیه میکند؛ هرچه جملهاش بحثبرانگیزتر باشد، بیشتر در کانون توجه میماند. اینجاست که «شوخی» به تکنیک سیاسی بدل میشود و از مزاح درمیگذرد. در واقع، ترامپ با خنداندن یا تهییج مخاطب، فضای گفتوگو را به زمین خودش میکشاند. مخالفان او را متهم به خودکامگی میکنند و حامیان جسارتش را نشانۀ قدرت و صداقت میدانند.
درنتیجه عبارتِ مربوط به پادشاهیاش، صرفاً از شوخطبعی برنخاسته است. چنین تعبیری، قطعهای از پازل ارتباطی ترامپ است که در آن، مرز میان بازی زبانی و طعنه به نهادهای قدرت عمداً مبهم نگه داشته میشود. ترامپ از همین گفتار دوگانه و زبان رمزآلود، بیشترین سود سیاسی را میبرد.
«پادشاه»، استعارهای از قدرت شخصی
وقتی از «سودای پادشاهی ترامپ» حرف میزنیم، منظورمان لزوماً تاج و تخت واقعی نیست. در سیاست مدرن، پادشاهی اغلب استعارهای از قدرت بیواسطه، تصمیمگیری متمرکز و حذف واسطههاست.
ترامپ با سبک حکمرانیاش، نشان داده که به ساختارهای کند، مقررات پیچیده و چانهزنی نهادی علاقهای ندارد. او ترجیح میدهد تصمیم، از بالا و سریع صادر شود و سپس بوروکراسی در خدمت آن قرار گیرد. همین روحیه باعث میشود منتقدانش او را «پادشاهمآب» توصیف کنند.
وقتی میگوید «اگر شاه بودم چهها که نمیکردم»، ناخواسته همین تصویر را تقویت میکند: تصویر رهبری که محدودیتهای قانونی، کنگره، دادگاه و عرف سیاسی را مانعی بر سر راه ارادۀ خود میبیند.
پادشاهی برای ترامپ، نه لزوماً بازگشت آرزومندانه به نهادی تاریخی، که سودای حذف اصطکاکهای دموکراتیک است. او دوست دارد بهجای رئیسجمهورِ مقید به قواعد، بهمثابۀ شخصیتی ظاهر شود که میتواند با یک فرمان، مسیر سیاست را عوض کند. این میل، در دل بسیاری از پوپولیستها وجود دارد. آنها خود را تجسم عینی «ارادهٔ مردم» میدانند و با همین شمایل راه را برای اقتدار شخصی هموار میکنند.
ترامپ، ترامپیسم و سیاستِ شخصیتمحور
ترامپ فقط یک فرد نیست؛ او سبکی از سیاستورزی است. «ترامپیسم» بر محور شخصیت او ساخته شده و این ویژگیها را دارد: وفاداری به فرد، برنامهگریزی، تهییج احساسات، ضدیت با سازوکار، شمایلسازی و نهادگریزی. در چنین چارچوبی، شعار «زنده باد پادشاه» که در واکنش کاربران دیده شده، طنزآلود نیست. این شعار نشان میدهد که سیاست به نمایش شخصیت بدل شده است. ترامپ عمداً یا ناخواسته، سیاست را از سطح گفتوگوهای کارشناسی به سطح وفاداری عاطفی کشانده است.
حامیانش او را در قالب منجی، جنگجو و قهرمانی میبینند که «سیستم» را به چالش کشیده است. به این ترتیب، زمینه برای تصویر پادشاهگونه فراهم میشود. در سیاست شخصیتمحور، نهادها کماهمیت میشوند و شمایل رهبر، همهچیز را میبلعد. رسانهها نیز ناخودآگاه در این بازی مشارکت میکنند، چون تیترهای تندتر و شخصیتهای جنجالیتر بهتر دیده میشوند.
ترامپ این سیاست را خوب فهمیده و از آن بهره برده است. به همین دلیل، هر گفتۀ او بهسرعت به رویداد سیاسی تبدیل میشود. سودای پادشاهی یعنی میل به حکمرانی با کاریزما، نه سازوکار و این دقیقاً همان چیزی است که ترامپیسم را از سیاست سنتی متمایز میکند و فرد را جایگزین نهاد میسازد.
چرا مخالفان او را «پادشاه» میخوانند؟
منتقدان ترامپ میگویند واکنشهایش «پادشاهمآبانه» است و با این توصیف به ذهنیت بیمحابا و خودکامهاش اشاره میکنند. آنها از رئیسجمهوری سخن میگویند که مقید به قانون نیست و میخواهد شخصیتی فراتر از نهادها داشته باشد. شاه خطابکردنِ مقامات در سیاست ایالاتمتحده بار سنگینی دارد. کشوری که اساساً بر نفی سلطنت بنا شده، به هر نشانهای از رفتار پادشاهمآبانه حساس است.
مخالفان ترامپ با این تعبیر هشدار میدهند که اگر رهبر سیاسی همیشه خود را مرکز همه چیز بداند، کمکم مرز میان جمهوری و سلطنت محو میشود. این واژه بار معنایی عمیقی دارد و خشم و ترس و نگرانی را یکجا منتقل میکند. در عین حال باید دقت کرد که «پادشاه» بیشتر استعاره است تا اتهام. منتقدان نمیگویند ترامپ تاج بر سر گذاشته؛ میگویند سبک رفتارش یادآور حکمرانیِ متمرکز و شخصی است. جملات خود ترامپ هم ناخواسته این نقد را تقویت میکنند. نتیجه این است که کوچکترین مطایبه تبدیل به نشانۀ سیاسی میشود و نشان میدهد در دموکراسیها، زبان هم بخشی از میدان قدرت است.

رسانه و اقتصاد جنجال
ترامپ و رسانهها از هم تغذیه میکنند. او جنجال میسازد، رسانهها آن را پوشش میدهند و همین پوشش خبری به تقویت موقعیتاش کمک میکند. ماجرای «پادشاه» هم دقیقاً از همین مسیر برآمده است. یک جملۀ کوتاه، با چاشنی طنز، اغراق و طعنه، بهسرعت سوژۀ تحلیل، واکنش و بازنشر شده است. ظاهراً این خصیصه در زمانۀ رسانهمحور ما، سرمایه است: هرچه گفتهای بحثبرانگیزتر باشد، احتمال دیدهشدنش بیشتر است.
ترامپ این منطق را خیلی خوب دریافته است. او میداند که گاهی یک عبارت کوتاه میتواند اثرگذارتر از راهبرد مفصل باشد. رسانهها هم خواسته یا ناخواسته در این چرخه نقش دارند. خبرِ جنجالی، کلیک میآورد، مخاطب جذب میکند و تیتر میسازد. نتیجه این میشود که رقابت در جلب توجه، جایگزین رقابت در برنامههای سیاسی و راهبردی میشود. «پادشاهی» در چنین فضایی، سوژۀ رسانهایِ نیرومندی است.
از طرف دیگر، ترامپ در این بازی همیشه دست بالا را دارد؛ چون حتی وقتی از او انتقاد میکنند، باز هم در مرکز توجه است. برایش مهم نیست که جملهاش با اعتراض روبهرو میشود یا تحسین؛ مهم این است که همه دربارهاش حرف بزنند. این همان اقتصاد جنجال است. توجه، ارز اصلیِ سیاست نمایشی است. و ترامپ، بیش از هر سیاستمداری بلد است این ارز را چاپ و خرج کند. به همین دلیل است که موضوعی مثل «پادشاه» بودن، از شوخی ساده فراتر میرود و گفتمانساز میشود.
چرا این گفته در گفتمان دموکراسیمحور مهم است؟
شاید در نگاه اول جملۀ ترامپ شوخی یا لاف سیاسی به نظر برسد، اما در دموکراسیها، شوخیهای مبتنی بر قدرت هم اهمیت دارند. دموکراسی صرفاً با قانون حفظ نمیشود؛ با زبان، هنجار و احترام به محدودیتها زنده میماند. وقتی رهبر سیاسی مدام از این حرف میزند که اگر دستش بازتر باشد کارهای بیشتری میکند، این پیام را میفرستد که محدودیت، مزاحم است و در سیاست، همین نگاه میتواند خطرناک باشد.
دموکراسی آمریکا اساساً بر محور ضدیت با سلطنت شکل گرفته است. بنیانگذاران آن میخواستند قدرت، تقسیم و مهار شود. بنابراین هر استعارهای که بوی پادشاهی بدهد، حساسیتبرانگیز است. مسئله فقط این نیست که ترامپ واقعاً پادشاه نیست؛ مسئله این است که این زبان و چنین شوخیهایی میتوانند عادت سیاسی بسازند. یعنی کمکم این تصور را عادی کنند که رهبر سیاسی باید فراتر از قواعد باشد یا دستکم خیلی هم نباید به قواعد پایبند بماند.
خطر اصلی همینجاست: فرسایش نرمِ دموکراسی. دموکراسی یکشبه فرو نمیریزد؛ آرامآرام، با عادیشدنِ بیاعتنایی به نهادها، کوچکشدنِ نقش قانون و بزرگ شدنِ شخصیت رهبر تضعیف میشود. جملۀ ترامپ در این چارچوب، نشانهای است از پندار او و اطرافیانش از قدرت. وقتی بهشوخی عنوان «پادشاه» تکرار شود، مرز میان طنز و خواستۀ سیاسی کمرنگ میشود و این دقیقاً همان چیزی است که دموکراسی باید نسبت به آن حساس بماند. چون در سیاست، بعضی شوخیها فقط شوخی نیستند؛ آمدهاند تا کمکم تبدیل به عادت شوند.
پادشاهی نمادین در عصر شبکههای اجتماعی
رهبران سیاسی در عصر شبکههای اجتماعی، قادرند بدون تاج و تخت، پادشاهی نمادین بسازند. این وضعیت، حاصل توجه، وفاداری، تکرار و وایرال شدن است. ترامپ در این فضاسازی استاد است. او فقط سیاستمدار نیست؛ خودش یکپا رسانه است؛ رسانهای که بیواسطه حرف میزند، واکنش میگیرد و روایت میسازد. همین ویژگی به او اجازه میدهد شمایی شبهپادشاهانه داشته باشد: کسی که همۀ نگاهها به سمت اوست و تقریباً هر جملهاش به رویداد سیاسی تبدیل میشود.
در شبکههای اجتماعی، پادشاهی یعنی توانایی تعیینِ دستور کار. اگر بتوانی موضوع روز را بسازی، انگار بخشی از قدرت را در اختیار گرفتهای. البته این قدرت، بیش از آنکه نهادی باشد، شخصیتمحور است؛ اما در دنیای امروز، کیش شخصیت هم به واقعیت سیاسی تبدیل شده است. ترامپ با جملههای کوتاه، لحن ضربتی، ستایش خود و نمایشگری، همین الگو را تقویت میکند. حتی وقتی میگوید «پادشاهی در کار نیست»، باز هم تصویر پادشاه را در ذهن مخاطب فعال میکند. انکار هم در این فضا، بخشی از تقویتِ برند است.
این نوع پادشاهی، بیشتر در قلمرو ذهن و رسانه رخ میدهد تا در ساختار رسمی حکومت. او رئیسجمهور است، اما در ذهن هوادارانش شمایل فرمانروایی مقتدر و بیبدیل را دارد. این همان قدرت نمادین است که از وفاداری و دیدهشدن تغذیه میکند. در شبکههای اجتماعی، همهچیز بهسرعت احساسی و قطبی میشود. ترامپ هم دقیقاً همان جایی رشد میکند که رهبران معمولی سختتر دیده میشوند. او شاید تاجدار باشد، اما در اقتصاد توجهمحور امروز، برای خودش تختی مجازی و پرهیاهو ساخته است.
ارسال نظر