دلفی: دفاع میدانی باید با «دیپلماسی فعال» همراه شود | به میانجیگرها اکتفا نکنیم، باید مذاکره مستقیم کرد
به گزارش اقتصادنیوز، یک ماه از تقابل نظامی علیه تهران از سوی واشنگتن و تل آویو میگذرد. این جنگ اکنون وارد یک ماهگی خود شده و زمان و نحوه پایان آن به کانون اصلی مباحثات تبدیل شده است. طبیعتا هیچ جنگی بیپایان نیست، اما این دیپلماسی است که نقطه پایان آن را ترسیم میکند.
در حال حاضر، برخی از ناظران با دیده تردید به دیپلماسی و مذاکره مینگرند و معتقدند این رویکرد مصداق «چند بار گزیده شدن از یک سوراخ» است. با این حال، در نقطه مقابل، طیف دیگری بر این باورند که علی رغم پاسخهای قاطع ایران، دیپلماسی باید همچنان پویا و فعال بماند چراکه میدان و دیپلماسی هر یک باید ماموریت خود را انجام دهند.
اقتصادنیوز: یک کارشناس مسائل بین الملل معتقد است که در چند روز اخیر ابهام بر جنگ سایه افکنده است طوری که هیچ یک از سه طرف اصلی درگیر در جنگ نمیتوانند درباره آن تصمیم بگیرند.
در این خصوص اقتصادنیوز با ابوالقاسم دلفی، سفیر پیشین ایران در فرانسه به گفتوگو نشسته است.
سفیر پیشین ایران در فرانسه با تاکید بر حق مشروع ایران در دفاع از خود، اظهار داشت که دفاع میدانی باید حتما با «دیپلماسی فعال» همراه شود چرا که غیبت در روندهای دیپلماتیک باعث می شود دیگران برای ما تصمیم گیری کنند و این استمرار این وضعیت، هزینههای سنگین انسانی و زیرساختی جنگ را برای کشور افزایش خواهد داد.
به گفته سفیر پیشین ایران در فرانسه، خواسته اصلی ایران در مقطع کنونی باید توقف جنگ و تثبیت رسمی محکومیت متجاوزان در قالب یک سند الزام آور در شورای امنیت باشد. مسائلی نظیر اخذ غرامت و خروج پایگاه ها در مراحل بعدی قرار می گیرند.
دلفی معتقد است که برای تامین حداکثری منافع ملی نباید همه تخم مرغ ها را در سبد میانجیها گذاشت، بلکه باید از ظرفیت گفتگوهای مستقیم و بیواسطه نیز بهره برد.
مشروح این گفتوگو را در ادامه بخوانید؛
****
* آقای دلفی! در شرایط کنونی تا چه حد به کارآمدی دیپلماسی باور دارید؟ آیا روی آوردن به آن نشانه ضعف تلقی نمی شود؟
کشور ما از سوی آمریکا و اسرائیل مورد تجاوز آشکار قرار گرفته است؛ دولت هایی که با بهانه تراشیهای گوناگون این تجاوز را رقم زدند و همچنان بر استمرار آن اصرار میورزند. در برابر این هجمه، کشور در حال دفاع مقتدرانه از خود است که یک حق کاملا طبیعی و مشروع بینالمللی محسوب میشود. این حق ذاتی برای کشور محفوظ است و طبیعتا باید از دفاع نظامیان ما در مسیر رفع این تجاوز تقدیر کرد.
مداخله دیپلماتیک می تواند دستاوردهای میدان را تکمیل کند
با این وجود، جنگ به خودی خود هرگز پدیده مطلوبی نبوده است. باید مجدانه تلاش کرد تا این درگیری به یک سرانجام منطقی رسیده و متوقف شود. از آنجا که ما آغازگر این نبرد نبوده ایم، در نحوه پایان دادن به آن نیز منفعلی بیتاثیر نخواهیم بود. جنگ معادلهای دوطرفه است و طرفین باید به نقطهای برسند که امکان توقف یا پایان کامل درگیری فراهم شود. تا به اینجا، مدیریت بخش عمدهای از این نبرد بر عهده توانمندیهای نظامی و نیروهای مسلح کشور بوده که با تمام ظرفیت در صحنه حضور داشته اند؛ اما تمام ابعاد یک جنگ به میدان نظامی خلاصه نمی شود.
دیپلماسی فعال نیز باید وارد عمل شود. این مداخله دیپلماتیک است که میتواند دستاوردهای میدانی را تکمیل کرده و آنچه در جبهههای نبرد رخ میدهد را به یک صلح شرافتمندانه ختم کند.
هیچ جنگی صرفا از مسیر نظامی به نتیجه نمی رسد
هیچ جنگی فقط با اتکا به ابزار نظامی پایان پیدا نمی کند. ما حتی جنگ ۸ ساله و تحمیلی صدام علیه ایران را نیز در نهایت از مجرای مذاکره و دیپلماسی به سرانجام رساندیم؛ به این معنا که با میانجیگری سازمان ملل و پذیرش قطعنامه ۵۹۸، جنگ خاتمه پیدا کرد. سرنوشت تمام جنگها و درگیریهای نظامی این است که در نهایت دیپلماسی فعال شده و مسیری را برای نقد کردن دستاوردهای نظامی میدان باز کند.
شرایط کنونی ما نیز از این قاعده مستثنی نیست. کاملا درست است که ما مورد تجاوز قرار گرفتهایم و ملت ایران در این جنگ مقاومت میکند؛ ما نباید تسلیم شویم و باید تا حد توان مقاومت کنیم. اما اگر این مقاومت با یک دیپلماسی پویا همراه نشود و راهکارهای مشخصی برای برون رفت از بحران فعلی تدوین نشود، هزینههای استمرار جنگ به شدت افزایش پیدا میکند. ما روزانه در حال پرداخت هزینههای سنگینی هستیم؛ چه در حوزه سرمایههای انسانی مثل فرماندهان و مردم عادی و چه در بخش زیرساختها و تاسیسات حیاتی. ما مکلف به دفاع هستیم، اما این دفاع باید به گونهای هوشمندانه مدیریت شود که کشور را به سمت چشم اندازهای ناخوشایند سوق ندهد.
اگر در روند تصمیم گیری غایب باشیم، برایمان تصمیم خواهند گرفت
بر همین اساس، دیپلماسی باید از همان روز نخست جنگ فعالیت خود را آغاز میکرد تا ثمرات جانفشانی نیروهای نظامی را به یک دستاورد سیاسی تبدیل کند. قصد ندارم وارد آسیب شناسی گذشته شوم که چه کارهایی باید انجام میشد، اما از همین لحظه که با هم صحبت میکنیم؛ از همین وضعیتی که آمریکاییها از تمایل به مذاکره میگویند و ما رد میکنیم، تا پیام هایی که توسط کشورهای همسایه تبادل میشود، همگی نشان دهنده گشایش مسیرهایی برای تاثیرگذاری بر روند جنگ است. اگر ما در این مسیرها نقش آفرین نباشیم، در اتاقهای در بسته برای ما تصمیم گیری خواهد شد. ممکن است ما آن تصمیمات را نپذیریم، اما قطعا بهای سنگین و هنگفت آن را در متن جنگ پرداخت خواهیم کرد.
امروز در سراسر جهان، حتی در داخل خاک آمریکا، اعتراض به جنگ بلند شده است. تظاهراتی که روزهای گذشته شاهد آن بودیم واقعا بیسابقه بود. حضور حدود 10 میلیون شهروند آمریکایی در خیابانها علیه سیاستهای جنگ طلبانه دولتشان، اگر نگوییم بینظیر، قطعا کم نظیر بوده است. جریانهای ضدجنگ در اروپا، آسیا و در میان کشورهای همسایه ما در حال قدرت گرفتن هستند و دستگاه دیپلماسی ما باید از این فضای مساعد برای تاثیرگذاری حداکثری، نهایت بهره را ببرد.
تعارض با همسایگان باید به حداقل برسد
در خصوص نقش تنگه هرمز در شرایط فعلی، پرواضح است که وضعیت موجود فشارهایی را بر اقتصاد جهانی تحمیل کرده است، اما این اهرمهای فشار تنها در بازههای زمانی مشخصی کارکرد دارند. اگر نتوانیم این اهرمها را به درستی مدیریت کرده و از آنها بهره برداری دیپلماتیک کنیم، ممکن است این فرصتها از دست بروند. تنشهای فعلی در خلیج فارس، وضعیت کشورهای همسایه، تحرکات پایگاههای آمریکایی در منطقه علیه ما و واکنشهای ناگزیر ما به آن ها، اثرات نامطلوبی بر روابط منطقهای ما گذاشته است. باید با تدبیر تلاش کرد این تبعات منفی به حداقل ممکن برسد. این جنگ دیر یا زود به پایان میرسد و ما باید بر اساس راهبرد توسعه پایدار، با این همسایگان در یک منطقه زندگی کنیم. بنابراین، مدیریت روابط با همسایگان دومین اولویت مهمی است که حتما باید در دستور کار دیپلماسی قرار گیرد. اکتفا کردن به اظهارنظرهای رسانهای و تبادل پیامهای غیرمستقیم کافی نیست؛ چرا که در غیاب ما، فضا در اختیار آمریکا قرار میگیرد تا علیه ما اقدام کند و ما صرفا در موضع دفاعی قرار بگیریم. ما باید همسایگان را به مسیری هدایت کنیم که سطح تنشهای منطقهای به پایین ترین حد خود برسد.
نکته حائز اهمیت دیگر این است که دو دولت دارنده تسلیحات هسته ای، با دستاویز قرار دادن بهانه واهی هستهای شدن جمهوری اسلامی، به خاک ما تجاوز کرده اند. ما موظفیم از ظرفیت مجامع بینالمللی، شورای امنیت و قدرتهای جهانی استفاده کرده و شرایطی را رقم بزنیم که متجاوزان به میز محاکمه کشیده شده و رسما محکوم شوند.
در نهایت باید توجه داشت که شرایط ایده آل ما برای پایان جنگ، با آنچه در عالم واقع قابل تحقق است، تفاوت دارد. به باور بسیاری از کارشناسان، تعیین پیش شرطهای کلان مربوط به زمانی است که پای میز مذاکره نشسته ایم، نه اکنون که در مرحله دفاع مشروع قرار داریم. در فاز دفاعی، خواسته و ادعای اصلی ما باید تمرکز بر توقف تجاوزی باشد که به ما تحمیل شده است. توقف فوری ماشین جنگی و تجاوز، اصل بنیادین و اولویت نخست ما و جامعه جهانی در شرایط کنونی است.
حقانیت ایران باید به یک سند بینالمللی تبدیل شود
*یکی از خواستههای ایران، تضمین عدم تجاوز مجدد است؛ اما برخی از تحلیلگران معتقدند این موضوع نباید به عنوان پیش شرط آغاز مذاکره مطرح شود، بلکه باید خروجی میز مذاکره و توافق نهایی باشد. این مسئله چگونه به دست میآید؟
همان طور که گفتم، این جنگ بر ملت ما تحمیل شده و اولویت نخست ما در حال حاضر، دفاع از خود و دفع این تجاوز است. بنابراین، مطالبه محوری ما در این مقطع، توقف حملات و رفع تجاوز است. این حقانیت باید از طریق مراجع ذیصلاح بینالمللی، و به طور خاص شورای امنیت که نهاد حافظ صلح و امنیت جهانی است، به اثبات رسیده و در قالب یک قطعنامه یا سند الزام آور بینالمللی ثبت شود تا سایه شوم جنگ را از سر کشور بردارد.
تایید بینالمللی وقوع این تجاوز علیه ایران، مستحکم ترین تضمین برای آینده خواهد بود. اینکه ما برای آینده تضمینهای امنیتی عدم تکرار تجاوز بخواهیم، موضوعی است که جای آن در دل مذاکرات است؛ اما نفس محکومیت تجاوز بیدلیل فعلی، باید توسط مجریان حقوق بین الملل و سازمان ملل پیگیری و تثبیت شود.
اینکه در میان مذاکرات به ایران حمله شد توجیهکننده ترک میز گفتوگو نیست
مسائل ثانویه مانند دریافت غرامت جنگی، برچیده شدن پایگاههای نظامی بیگانه از منطقه و اخذ تضامین امنیتی، در مراحل بعدی قرار میگیرند. اصل بنیادینی که نباید از آن کوتاه بیاییم این است که وقوع تجاوز علیه تمامیت ارضی ایران رسما به رسمیت شناخته شده و متجاوزان هویت سنجی و معرفی شوند. امروز افکار عمومی جهان پذیرفته است که واشنگتن و تل آویو متجاوزند، اما این پذیرش عرفی کافی نیست؛ این واقعیت باید به یک رویه حقوقی و یک سند متقن بینالمللی بدل شود.
دستیابی به این هدف نیز تنها از مسیر دیپلماسی و گفتوگو میگذرد. ممکن است مخالفان مذاکره استدلال کنند که ما پیشتر هم مذاکره کردهایم اما آنها باز هم عهدشکنی کرده و حمله کردند؛ این استدلال شاید به لحاظ تاریخی پربیراه نباشد، اما توجیهکننده ترک میز گفتوگو و دست کشیدن از استیفای حقوق حقه مان نیست.
متجاوز باید رسما شناسایی شده و رفع تجاوز صورت گیرد. گنجانده شدن این دو اصل در یک سند بینالمللی، دستاورد دیپلماتیک بزرگی است که نیازمند رایزنیهای فشرده با اعضای شورای امنیت و قدرتهای اروپایی است.
در این مسیر به دیپلماسی کاملا فعال، تماسهای مستمر و دیدارهای حضوری سطح بالا نیاز داریم. گفتگوهای مستقیم، مشابه آنچه اخیرا در اسلام آباد رخ داد، باید بسط و تکرار شود. ما باید از تمام اهرمهای دیپلماتیک خود بهره جسته و کشورهایی را که به متجاوز بودن آمریکا و اسرائیل اذعان دارند، حول محور منافع مشترک بسیج کنیم تا رفع تجاوز به یک سند الزام آور تبدیل شود. این موفقیت میتواند سکوی پرتابی برای تحقق سایر شروط و جبران خسارات ما باشد.
به میانجی نباید اکتفا کرد؛ باید گفتوگوی مستقیم داشته باشیم
* آقای دلفی، شما در صحبت هایتان به مسئله میانجی گریها اشاره کردید. عملکرد میانجی هایی که تاکنون وارد میدان شده اند را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا آنها وزن و توان کافی برای وساطت را دارند؟
برای انتقال پیام به جهان میتوان از ابزارهای متنوعی بهره برد که وساطت و میانجیگری تنها یکی از آنهاست. با این حال، ذات دنیای دیپلماسی، بر پایه گفتگوهای بیواسطه و رودررو بنا شده است؛ فضایی که در آن میتوانید صراحتا مطالبات خود را بیان کرده و پاسخ طرف مقابل را بدون فیلتر دریافت کنید. کانالهای میانجیگری ممکن است بتوانند بخشی از خواستههای مقطعی را تامین کنند، اما غالبا دستاورد نهایی آنها تطابق کاملی با اهداف غایی شما ندارد؛ دلیل آن هم روشن است: هر کشور میانجی، منافع ملی و وابستگیهای ژئوپلیتیک خاص خود را دارد و این سوگیریها ناگزیر در نحوه انتقال پیامها و روند وساطت تاثیرگذار خواهد بود.
از این رو، کارآمدترین و موثرترین شیوه، نشستن پای میز مذاکره مستقیم با بازیگران اصلی بحران است. ما نباید تمام تخم مرغ هایمان را در سبد میانجیها بگذاریم. میانجی میتواند صرفا نقش یک تسهیل گر یا مسیرگشا را ایفا کند تا شرایط برای برگزاری گفتگوهای مستقیمتر یا نشستهای فراگیرتر با حضور مجامع بینالمللی و شورای امنیت فراهم شود. تنها گذار از فاز میانجیگری به فاز گفتگوهای مستقیم ساختاریافته است که میتواند حداکثر منافع ملی را برای کشور به ارمغان بیاورد.
ارسال نظر